محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
261
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و فرخى « 1 » فرمايد : بيت نامه نويسد بديع و نظم كند خوب * تيغ زند نيك و پهنه بازد و چوگان و بمعنى ميدان و فضا نيز آمده « 21 » چنان كه اخسيكتى « 2 » گويد : بيت درين دو پهنه كه ميدان ادهم است و سمند * خيال همچو توئى در نياورد بكمند و خلاق المعانى نيز گويد مؤيد اين معنى : بيت جرم هلال از بر اين سبز پهنه چيست * مانا ز سم اسب تو به روى نشان رسيد پروازه - [ به وزن دروازه ] طعامى كه از پس كسى بتفرج برند . كذا فى التحفه . مثالش سوزنى گويد : بيت بر سر هر كوى جوانمرد وار * نقل برون آرم « 3 » و پروازه كير و بمعنى توشه « 4 » نيز به نظر رسيده و يكى از اكابر نيز گويد : شعر جانا چه توان كرد كه اندر ره عشقت * الا جگر سوخته پروازهء ما نيست « 5 » و حكيم خاقانى نيز گويد : شعر آنان كه چو من بىپرو پروازهء عشقند * جز در حرم جانان پرواز نيابند و ازين بيت هر دو معنى مىتوان فهميد * . و در نسخهء حسين وفائى پروازه دو معنى دارد . اول در منه كه از پى عروس ريزند و حالا در شيراز كسى را كه مكسان ( ؟ ) مىسازد پروازهگر مىگويند . اما در شرفنامه بمعنى آتشى باشد كه پيش عروس افروزند . و در فرهنگ مسطورست كه پروازه آتشى است كه پارسيان در شب زفاف بفروختندى و دامان عروس و داماد را بهم بسته گرد آن طواف فرمودندى و بمعنى ورق زر نيز آمده كه ريزه ريزه كنند و در شب زفاف بر سر عروس و داماد نثار كنند . پودينه - نعناع را گويند و [ بحذف ياء « 22 » ] نيز آمده چنان كه « 6 » صاحب نصاب گويد : بيت فيجن سداب و فوم و قثدسير و بادرنگ * نعناع پودنست و اثاث و متاع رخت پنجهبيچاره - خمسهء متحيره باشد در فرهنگ يعنى عطارد و زهره و مريخ و مشترى و زحل . مثالش بديع سيفى گويد : بيت از هجر مرا دليست صد پاره * بيچاره ترم ز پنجه بيچاره پسريچه « 7 » - [ بسين و راى مهملتين و ياى حطى و جيم فارسى ] بدكار و سفله باشد . پله - [ بعد از با لام ] بضاعت قليل . و نيز موى اطراف سر . اين هر دو لغت « 23 » از مؤيد نوشته شد ، هيچ اشعار بحركتش نكرده و در فرهنگ پسريچه « 7 » را به وزن جنبيده آورده بمعنى
--> ( 1 ) اصل : و هم او . ( متن تصحيح قياسيست . رجوع به پاورقى ( 13 ) صفحهء پيش شود ) . ( 2 ) « س » : احسيكى . ( 3 ) « س » : آرد . ( متن از « ب » است ) : ( 4 ) « س » : خوشه . ( متن از « ب » است ) . ( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره از « ب » است . ( 6 ) اصل : چنانچه . ( 7 ) « س » : پسريجه . ( 21 ) در برهان بمعنى پهنا و بمعنى پهنى ران آدمى و حيوانات ديگر از جانب درون و چوبى مخروطى تراشيده كه اطفال ريسمان بر آن پيچند و نوعى بر زمين اندازند كه تا ديرباز بگردد نيز آمده است . و بفتح اول و دوم بمعنى شيرى كه بسبب مهربانى بسيار در پستان مادر طغيان كند آورده است . ( 22 ) يعنى : پودنه . ( 23 ) يعنى پله و پسريچه .